جورج جرداق (مترجم: خسروشاهى)
2012
علي صوت العدالة الإنسانية (امام على ع صداى عدالت انسانى) (فارسى)
همين ترتيب نجار ، آهنگر ، بنا ، كشاورز و ساير صاحبان حرّف ، همه به من مىگويند كه براى تو كارى انجام نخواهم داد . در اين حال به خودم نگاه مىكنم . مىبينم عريان ، گرسنه و ناتوانم . نه پناهگاهى دارم ، و نه خوابگاهى . تنها انتظارم اين است كه مرگ به سراغم آيد و رهايم سازد . اينجاست كه مىفهمم من بدون ديگران چيزى نيستم ، و بقاى من به وجود آنها بستگى دارد . » بنابراين ، انسان از لحاظ مادى شديداً به محيط خارج نيازمند است و اين نياز در اصول پيدايش او مؤثر است . از همين جاست كه به همنوعان خود نيز سخت احتياج دارد . مسألهء ديگرى نيز وجود دارد كه دست كمى از عامل مادى ندارد ، و افراد انسان را به يكديگر پيوند مىدهد . و آن اينكه خاصيت روان انسان اين است كه از تنهايى به تنگ مىآيد و وحشت مىكند . در روان انسان نيز همچون بدن او ، سيرى ، گرسنگى ، آرامش ، اضطراب ، اشتياق و نفرت به وجود مىآيد . جسم در تنهايى در خطر گرسنگى و برهنگى و نيازمنديهاى ديگر است . روان نيز در تنهايى به همان اندازه دچار پريشانى مىشود . جسم به وسيله غذا سير و آرام مىشود و روح به وسيله محبت . اينكه روان آدمى از راه محبت سير مىشود و محبت ، در اعماق روان ، صفا و آرامش ايجاد مىكند ، انگيزهاى است كه انسانها را به يكديگر نزديك و مأنوس مىكند تا از يكديگر استفاده كنند . همانگونه كه حالات جسمانى از محيط زندگى جدا نيستند ، حالات روحى تيز تابع شرايط محيط زندگى هستند . مثلًا نگاه كردن ، هنگامى عملى مىشود كه بيننده و نيز كسى كه ديده مىشود وجود